کودکی گستاخ و بازیگوش


دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
نیش دارویی برای فوتبال نازیبا

سَر نوشت : در مملکتی که از طرز نیش زدن یک پشه هم می شود دیالوگ سیاسی ساخت ، صحبت کردن و نوشتن از فوتبال در یک وبلاگ کمی تا قسمتی سیاسی اصلا تعجب آور نیست  ؛ و حالا ادامه مطلب ...

شبی که استقلال به پرسپولیس باخت تصمیم داشتم یک طومار بلند بالا بنویسم از مافیای فوتبال ایران ، فوتبالی که نتایجش در بیرون زمین نوشته می شود ، فوتبالی که 6 شهرآورد آخرش با نتیجه سفارشی 1-1 تمام می شود و از هفته ها قبل از شهرآورد شماره 68 همه جا از سازمان تربیت بدنی گرفته تا نهاد ریاست جمهوری و نقل قول مستقیم رییس همیشه خندان فدراسیون فوتبال ، با صراحت از لزوم برنده شدن یک تیم صحبت می شود ... فوتبالی که مدیر عامل تیم بازنده با صراحت از اینکه بازی مساوی نشده است (که شائبه سیاسی بودن نتیجه از بین برود !!!) ابراز خوشحالی می کند !

اینها رو 14 بهمن نگفتم ... می ترسیدم عصبانیت ناشی از نتیجه دیدار در نوشتارم تاثیر داشته باشه ؛ چندین سال قبل یک نوشته جالب از دکتر شریعتی خوندم که :

خدایا ! عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار ...

امروز می نویسم ...  : برای استقلال ؛ 13 گل هم بهار نشد !!! امروز تیم بی نام و نشان "ذرت کاران پارس آباد مغان" که 13-0 به قهرمان سالهای دور جام قهرمانان آسیا باخت ، قربانی یاغی گری تیمی شد که باید چهارشنبه هفته قبل می باخت !!

در فوتبالی که نمی توان از کنار شوت زیبای کریم باقری گذشت ، از خیلی مسایل دیگر هم نمی توان گذشت ؛ استقلال به هوادارانش باخته است ... تعداد تماشاگرانی که 13 گل امروز استقلال را دیدند و تعداد تماشاگرانی که اینهمه گل را ندیدند کلی معنا داشت ، نیمکت استقلال اینروزها بیش از همیشه نام بزرگان را فریاد می زند ، همچنان که جایگاه مدیریت استقلال ، جایگاه مدیریت فوتبال ... و جایگاه مدیریت بالاترین سطح تصمیم گیری کشور

بقول ناصرالدین شاه : همه چیزمان مثل همه چیزمان است ...

ایکاش همه فرهاد بودند ... ؛‌ با سپاس ویژه و تجدید احترام برای کاپیتان فرهاد مجیدی

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ

چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸
نرگس عاشقان ...

" نه دولت احمدی نژاد را به رسمیت می شناسیم و نه سازش می کنیم بلکه صادقانه پی گیر حقوق و مطالبات مردم هستیم ."


 

 

 

 

 

 

مکث : زهرا رهنورد را -بر خلاف بسیاری از دوستان که بیشتر از یکسال نیست او را می شناسند- 14-13 سالی می شود می شناسم ، البته موضوع جالب این جاست که تا حدود 6-5 سال قبل شخصیت مستقلی برای دکتر رهنورد می شناختم !! بعدها که فهمیدم خانم رهنورد همسر رییس جمهور  ،-مهندس موسوی- هست خیلی بیشتر از قبل به این زوج هنرمند علاقمند شدم ...

زهره کاظمی مشهور به زهرا رهنورد (زاده ۱۳۳۰) نویسنده، روزنامه‌نگار و هنرمند ایرانی است. وی دکترای علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی دارد و ریاست دانشگاه الزهرا را بر عهده داشته‌است ؛زهرا رهنورد در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی از جمله شاگردان فعال علی شریعتی بود که در مبارزه با حکومت پهلوی فعالیت داشت. مجله بین‌المللی سیاست خارجی (به انگلیسی: Foreign Policy)، زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی را به عنوان نفر سوم در فهرست صد متفکر برتر جهان در سال ۲۰۰۹ انتخاب کرد. این مجله آمریکایی، زهرا رهنورد را مغز متفکر "انقلاب سبز ایران" و تبلیغات انتخاباتی همسرش میرحسین موسوی معرفی کرده است. 

بعد از جنجال های رسانه ای پیچیده ای که از یک جمله نه چندان سنجیده  شیخ مهدی کروبی ظرف مدت یکی دو روز اخیر پخش شده بود ، امروز مصاحبه جدید دکتر زهرا رهنورد با مجله اینترنتی روزآنلاین بسیار بجا و خنثی کننده توطئه تفرقه بود .

برش : "میخواهم بر این نکته تاکید کنم که نه دولت احمدی نژاد را به رسمیت می شناسیم و نه سازش می کنیم بلکه صادقانه پیگیر حقوق و مطالبات مردم هستیم. آقای موسوی، دولت برآمده از تقلب را به رسمیت نمی شناسد. آزادیخواهی و سلحشوری جزو آرمان های زندگیم بوده و از مرگ هم هیچ هراسی ندارم، سینه مان را سپر کرده ایم و آماده برای هرگونه تیر و حمله و تروری هستیم. نه تنها هیچ گونه سازشی نمی بینم بلکه اینها کف و حداقلی از خواسته ها و آرمان های مردم است. امیدوارم هر اتفاقی که می افتد به نفع ملت ایران باشد و به سربلندی ملت ایران ختم شود. ما با جنبش سبز نفس می کشیم و زندگی می کنیم."

پی نوشت : نوشته امروزم رو تقدیم می کنم به بانوی سبزپوشم ... [لینک محفوظ است]

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ

سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
زندگی

پا نوشت : به دستور استاد بزرگ وبلاگستان هرمز خان ممیزی ، اعلام تنفس می کنیم و نشانه هایی از حیات بروز می دهیم  ...

در اینروزها و هفته ها که در استفاده از اینترنت به فوایدی بسیار بزرگتر از وبلاگ نویسی (البته  باز هم از رهگذر وبلاگ نویسی) رسیده ایم ... البته که همچنان می نویسیم و خواهیم نوشت ...

به برکت امواج بسیار مفید پارازیت ماهواره ای از استفاده از شبکه های ماهواره ای مخرب BBC و VOA محروم گشته ایم ؛ نرم افزارهای فیلتر شکن هم در برابر اراده آنانی که نمی خواهند بدانیم تسلیم شده اند ؛ بیانیه های رهبران جنبش سبز البته  به همت دوستان از طریق ایمیل دریافت می گردند همچنان !!!

 

زندگی ... [با سپاس ویژه از سهراب سپهری]


زندگی رسم خوشایندی است. 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی "ماه"،

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر. 

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

زندگی "مجذور" آینه است.

زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی
"ضرب" زمین در ضربان دل ها،

زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفس هاست. 

هرکجا هستم، باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند    
قارچ های غربت ... ؟

 

داخل متن : راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شیرین سخن و شکرین گفتار چنین نقل کرده اند که ...           در روزها و ماههای آینده  اتفاقات جالب و بسیار خوشایندی در وبلاگستان پارسی خواهد افتاد ؛ در همین محدوده هایی که دوستانمان هستند ، نویسندگان و خوانندگان وبلاگستان پارسی در ماههای آینده شنونده خبری خواهند بود که بسیار خوشحال خواهند شد ... بر طبق پیشگویه های همان راویان ؛ استاد هرمز ممیزی بعنوان پدر نمادین وبلاگ نویسی پارسی ، منبع انتشار آخرین اخبار و اطلاعات در محدوده این رویداد عظیم تاریخی خواهند بود ...

 

پی نوشت : خودم هم می دونم !!! کلا مشکوک می زنه ...

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ

شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
روز واقعه ...

دیشب ، در شب دهمین روز ماه محرم ، در شب سالگرد هزار و سیصد و چندمین روزی که در صحرای نینوا بزرگترین نبرد عقیدتی تاریخ بشر اتفاق افتاده بود ، در شبی که می دانستم نباید در خانه بمانم ؛ شاید از روی عادت و شاید فقط به احترام خاطراتی که از سالهای نه چندان دور گذشته داشتم و شاید به این دلیل که هنوز معتقدم یکی از روشهای نگهداشت نهضتی که صدها سال پیش حسین(ع) رهبر آن بود ، زنده ماندن همین هیاتهای سیاهپوشی ست که زنجیر می زنند (نمیدانم با چه فلسفه ای !؟) و گریه می کنند (نمیدانم بر کدامین گناهی که مرتکب شده اند !؟ چون قهرمان بزرگ کربلا که نیازی به گریستن اینها ندارد!) در یکی از همین معابد مسلمانان -که مسجد است- در پای منبر یکی از همان آخوندهای یاوه گویی که از دین ، افیونی برای توده ها ساخته اند ؛ به پیام فراموش شدهء حسین -وارث آدم(ع)- می اندیشیدم و به فریاد خواهرش زینب که رسالتی پیامبرگونه داشت ...

پی نوشت : این مطلب کاملاً نوشتالژیک بود ؛ دو سال پیش نوشته بودم ... اینقدر فی االبداهه بود که همونطور که یادم میومد توی گوشی موبایلم شروع به نوشتن کرده بودم ؛ نه خودکار نداشتم و نه کاغذ !!! شاید به یاد خاطراتی که از اون شب دارم ، خواستم دوباره بنویسم ... فقط یک موضوعی بود برای نوشتن از عاشورا ؛ روز واقعهء بزرگترین نبرد عقیدتی تاریخ بشر !!

در همین رابطه :

مهاتما گاندی (رهبر بزرگ هندوستان):
من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‌ام و توجّه کافی به صفحات کربلا کرده‌ام. بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از امام حسین پیروی کند.

چارلز دیکنز (نویسندة معروف انگلیسی):‏
اگر منظور حسین، جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد.

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ

یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸
اسطوره فریاد و اعتراض و مقاومت ...

آیت الله منتظری ، اسطوره فریاد و مقاومت تنهایمان گذاشت و جاودانه شد ! ...

خبر بسیار تاثر انگیزی بود ؛ باور کردنش مشکل بود ... پشت فرمان اتومبیل و توی مسیری که به مقصد نزدیک بودم ... اس ام اس یکی از دوستان رسید ؛‌ وقتی خوندم دیگه از رانندگی چیزی نمی فهمیدم ... شوکه شده بودم !! حتی مسیر رو هم نزدیک بود گم کنم !!!

بسیار هم بدموقع بود ؛‌ امسال در انتظار چگونه محرٌمی باید باشیم !!؟؟ اوضاع بسیار پیچیده و غیر قابل پیش بینی ست .

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی ...

پیام تسلیت سید محمد خاتمی

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ

شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
پس از سی سال رنج ...

عباس امیر انتظام ، معاون نخست‌ وزیر در دولت موقت مهدی بازرگان است . امیرانتظام اولین و قدیمی ترین زندانی سیاسی بعد از انقلاب ایران محسوب می‌شود که از تاریخ  آذرماه ۱۳۵۸ تاکنون در حبس به سر می‌برد . وی تا قبل از محکومیتش سفیر ایران در اسکاندیناوی و سخنگوی دولت موقت مهدی بازرگان بوده‌است .

 

 

 

 

احمد باطبی در مصاحبه با نوشابه امیری (روزنامه نگار مقیم پاریس) گفته است تحمل دوران مشقت بار زندان با توصیه‌های عباس امیرانتظام برای وی ممکن شده است . وی یادآور می‌شود امیرانتظام به وی مراجعه می‌کند و درخواست ملاقات می‌کند و در ملاقات هایش به باطبی راه کارها و فنونی را برای ادامه زندان می‌آموزد .

 

 

 

 

امروز بیست و هشتمین روز آذرماه ، سی امین سالگرد زندانی شدن امیرانتظام است ؛ واقعاً سمبلی هست این امیرانتظام برای خودش !!! توی این سالها خیلی ها  با جرایم سیاسی رفتند زندان و آزاد شدند ؛ ولی آرزوی دیرینه مهندس بازرگان که آزادی عباس امیر انتظام از زندان بوده است ... همچنان ناکام مانده است !!

 

این شعر هم تقدیم به زندگی آینده ام ؛ ...

کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

نه پای رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشکم
عـجـب نـباشـد اگر تبرزن طـمـع بـبـندد در اسـتـخـوانم
در این جـهـنم گُل بـهـشـتی چگونـه روید چگـونـه بـوید
من ای بهاران ز ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم

کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

صدای حق را سکوت باطل در آن دل شب چنان فرو کشت
که تا قیامت در این مصیبت گلو فشاند غم نهانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
ز بال آنان فرو ستانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم

آه ای دیار دور ای سرزمین کودکی من
خورشید سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست بر آفاق باورم
من نقش خوش را همه جا در تو دیده ام
تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم
ای ملک بی غروب ای مرز و بوم پیر جوانبختی
ای آشیان کهنه سیمرغ یک روز ناگهان
چون چشم من از پنجره افتد به آسمان
مبینم آفتاب تو در برابرم

سفینه دل نشسته در گل
چراغ ساحل نمی درخشد
در این سیاهی سپیده ای کو
که چشم حسرت در او نشانم

الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی ز خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
ز پــای آنان فرو ستانم

کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا
کهن دیارا دیار یارا
کهن دیارا دیار یارا
به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز این راه وطن گزیدن
نمی توانم نمی توانم

 

خارج از متن : زیبای مطلق ؛‌باشگاه معظٌم بارسلونا ،‌ قهرمان باشگاههای جهان شد ...

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ

دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
به یاد "سه قطره خون"

بابا علی ! گفته بودی :

"اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، "آذر" مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای "نیکسون" قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‏آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها "شهید" ند. این "سه قطره خون" که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم."

و اکنون من با تو می گویم ... به رسم خودت که "آری اینچنین بود برادر" نوشته بودی !! بابا علی ! می دانی امروز چه خبر بود جلوی دانشگاه تهران !؟ می دانی این روزها چند هزار آذر اهورایی در بند هستند !؟ می دانی نتیجه برداشت غلط از کتاب "امت و امامت" تو چه بود !؟ شرم آور است گفتنش ؛ "ولایت مطلقه فقیه" میراث اندیشهء پاک تو بود !  ولی فقیه ،‌ اینروزها کسی ست که به نام دین ،‌ضحاک وار و دژخیمانه آذران اهورایی مان را خوراک خوک های فاسد دربار حکومتش می کند ؛  می دانی وقاحت را به کجا رسانده است ... نه ! چه می گویم !! نمی دانی !‌ اسم "کهریزک" را که نشنیده ای !!؟ پدیده ای به نام "احمدی نژاد" هم کلمه ای هست برای اون نشانه های آخر الزمان !! خیلی جالب است در مملکتی که به نام علی (ع) اداره می شود (باور کن اینچنین است !!) راست توی چشمت نگاه می کنند و دروغ می گویند ... آمارهای غلط دادن هم که مالیات ندارد !

بابا علی !‌ اینجا خیلی زشت ادای "دموکراسی" را در می آورند ؛‌ 22 خرداد انتخاباتی برگزار کردن که رأی ما رو خیلی بدجور عوض کردن .. الآن مدتهاست ملت مبارزه می کنن برای پس گرفتن رأی هاشون ! تو انقلاب 1357 رو ندیدی ! 30 سال پیش آوردیمشون حالا داریم میگیم نمی خوایم اینا رو ... مبارزه سرسختانه ای هست بابا علی ! قرار بود حتی اگر حُکم ، حُکم خدا بود ؛ اگر مردم نخواستن حکومت نکنن !! اینا رو تو نهج البلاغهء کسی خونده بودیم که اینا دارن به اسم اون جنایت می کنن !

"قاسطین ، مارقین ، ناکثین" تو را دو بار خواندم ، "حسین ،‌وارث آدم "را هم همینطور ... و هیچ واژه ای برای توصیف اینها پیدا نکرده ایم !!!

می دانم بابا علی !‌ برایت باور کردنی نیست !!‌ خیلی برایت حرف دارم ... ولی اکنون که "اجباری به زنده ماندن" نداری ... آسوده بخواب ... فرزندانت دیگر فقط آن بچه هایی که "کویر" را می خواندند و پای جلسات سخنرانی تو می نشستند و قیام کردند ،نیستند ! اینجا حتی کسانی هستند که حتی شاید یک کلمه از کتابهای تو را هم نخوانده باشند ولی همه اهورایی شده اند ...

امروز 16 آذر بود ... به یاد همان "سه قطرهء خون" ... و برای هزاران قطرهء خون دیگر !!

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ

یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸
پس از سیصد و شصت و پنج روز ...

سخت ترین روزهای زندگی شخصی ام هست در این روزهای سرد ...

 

 

این عکس ، جزو آخرین دست نوشته هایش هست در روزهایی که هنوز خاکستری بود ...

365 روز پیش مثل امروز ،آخرین روز از روزهای "با هم بودن" مان بود ...

قرار نبود اینگونه پایانی داشته باشیم ...

و در اینروزهای بی فردا بیش از هر زمانی در انتظار ابلاغ احکام صادره هستم !!

 

 

 

خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش ...

                                                                  بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر !

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ

شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸
 

در آغاز کلمه بود ...

و ... اینچنین بود که جمله آغاز شد !!

"نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد . نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد . بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ! "
و من می خواهم آن کودک گستاخ و بازیگوش باشم . شاید نتوانم ولی میخواهم که باشم . و این برای خودم مهم است .
نظراتتان را برایم بنویسید .

ارسال شده در جمعه، ٧ آذر ۱۳۸٢ - ساعت ۵:٢۵ ‎ب.ظ

امروز ، 7 آذر ، ششمین سالگرد آغاز یک وبلاگ است ؛ در ابتدا آن کودک گستاخ و بازیگوش بود و اکنون گستاخ شده !! دوستان زیادی همراهم بودند ... از اولین ها که جودی آبوت قدیمی ترین شان هست و استاد هرمز ممیزی تا صمیمی ترین ها  ... آرمان ، سودابه ، احسان تهامی ، ستاره ، اندیشه ، سبحان ، یوسف ،  بنت الهدی صدر ، محبوبه بوجار

امروز همچنین عید قربان بود ؛‌ پیامک بامعنایی بود ... "امیدوارم امروز گوسفندِ نفستان را قربانی کرده باشید !"

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ

دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
تبعیدی زمین و غریق رنج ...

مرا کسی نساخت . خدا ساخت .

                     نه آنچنان که  "کسی می خواست"

                    که من کسی نداشتم

                    کسم خدا بود . کس بی کسان

                   او بود که مرا  ساخت آن چنان که خودش خواست .

                   نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م .

                   من یک گِل بی صاحب بودم

                   مرا از روح خود در آن دمید

                   و بر روی خاک و در زیر آفتاب

                   تنها رهایم کرد

                   " مرا به خود واگذاشت "

دوم آذر ، زادروز "علی مزینانی شریعتی" ست ؛ کسی که بعدها "دکتر علی شریعتی" شد و در کنار آیت الله طالقانی یکی از پایه گذاران اصلی انقلاب مردم ایران ...

علی شریعتی سالها پس از مرگش ؛ همچنان با کتابهای زیبا و نوار سخنرانیهای پر شور از پایه گذاران اصلی زیربنای فکری قشر جوان و تحصیل کرده ایران است . اولین کتابی که از شریعتی خوندم "حسین وارث آدم" تاثیر فوق العاده ای روی زندگی خودم داشت ...

در باغ "بی برگی" زادم

   و در ثروت فقر غنی گشتم

   و از چشمه ایمان سیراب شدم

   و در هوای دوست داشتن ، دم زدم

   و در آرزوی آزادی سربرداشتم

   و در بالای غرور ، قامت کشیدم

   و از دانش طعامم دادند

   و از شعر ، شرابم نوشاندند

   و از مهر ، نوازشم کردند

   و " حقیقت " دینم شد و راه رفتنم

   و "خیر " حیاتم شد و کار ماندنم

   و " زیبایی " ، عشقم شد و بهانه زیستنم ...

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ

یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
پایان یک دروغ !!؟

در ویکی پدیا ؛ دانشنامه آزاد اینترنتی واژه ای جدید ، اینچنین تعریف شده است :

کردانیسم اصطلاحی به مفهوم تقلب در گرفتن مدارک علمی است. این واژه بر اساس ماجرای دکترای تقلبی علی کردان، وزیر کشور سابق ایران ساخته شده ‌است .

 

 

 

در همین زمینه : روابط عمومی دانشگاه آکسفورد ضمن تسلیت این مصیبت جانسوز اعلام کرد : پیکر این اندیشمند فرزانه فردا از مقابل مسجد دانشگاه اکسفورد تشیع می شود .

 

 

 

ایکاش علی کردان ، خودش می بود !!!

نه چندان بی ربط : گفته شده ‌است که آخرین کلمات ناصرالدین شاه این ها بوده‌اند : "من بر شما جور دیگری حکومت خواهم کرد اگر زنده بمانم ."

خبر خوب : تُپُلی وبلاگستان ؛ محمدعلی ابطحی هم از زندان آزاد شد ...

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ

جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
با مخاطب آشنا !!

برای مخاطبی که خواننده اش نیست ... !!؟؟

ای گُل تازه که بوئی ز وفا نیست ترا

                                 خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

                                 با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا ؟

جان من ! سنگدلی ست ؛ دل به تو دادن غلط است ...

رفتن اولی ست ز کوی تو ، ستادن غلط است !

دگری جز تو به من اینهمه آزار نکرد

                                 آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

بشنو پند و مکن قصد دل آزردهء خویش

ور نه بسیار پشیمان شوی از کردهء خویش ...

پی نوشت : غروب دلگیر جمعه ای دیگر بود ...

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ

پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
علی الحساب

پی نوشت از دیار فانی : قضیه اعلام وجود هست ؛ هم از اون لحاظ ، هم از این لحاظ !

از لحاظ دوم این هست که این بنده حقیر روز شنبه بعلت نشان دادن "چپ گرایی" مون ، عملاً هم چپ نمودیم با خودرویی که خودم راننده ش بودم ... حدود ۵-۴ تا معلق جانانه هم بین زمین و آسمان زدیم و روی دو پا (چهار چرخ) بر زمین سفت فرود آمدیم !! با اون وضعیت فجیع که هر لحظه آرزوی تموم شدن معلق های ماشین رو می کردیم ، کمربند ایمنی فرشته نجات شده بود و ما رو برای وبلاگستان حفظ کرد . ١٨ تا بخیه خوردیم ، یک انگشت از دست چپ این بنده حقیر شکست و احساس کوفتگی شدید در ناحیه گردن و سینه همچنان باقی ست ، ٣-٢ لیتر خون به هدر رفته از ناحیه سر اینجانب (به لطف اورژانس محترمی که علیرغم خونریزی شدید دو ساعته ، بخیه زدن بلد نبودند) هم هنوز جبران نشده است ... اما : اگر لیاقت داشته باشیم ١٣ آبان هم هستیم همچنان ؛

سبز

پس نوشت : ١ - ضمن عرض تبریک میلاد امام رضا ؛ امروز زادروز کوروش بزرگ نیز بود ...

حیرت انگیز است !! ماجرای دیدار با نخبگان

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
"اعدام" یا "ا.ع.د.ا.م" !؟

برای "احسان" هم : حقی به نام "زندگی" وجود داشت !؟

تیتر خبر اعدام است ؛ خبری که هر روزه کافی ست صفحه حوادث یک روزنامه ای رو باز کنی و بیشتر از تعداد انگشتان دست راجع به اون مطلب بخونی !

دیروز "بهنود شجاعی" هم اعدام شد ... پرونده اعدام بهنود شجاعی که در کنار نام شهلا جاهد ، ماهها و سالهای اخیر چهره اصلی یکی از جنجالی ترین پرونده های مربوط به اعدام در رژیم جمهوری اسلامی را تشکیل داده بود نه اولین و نه آخرین مورد از اعدام های مشابه است ولی چرا این پرونده تا این حد تحت لابی شدید رسانه ای قرار گرفت علامت سوالی ست که شاید هیچگاه از ذهن من پاک نشود !!؟؟

بله ... مسألهء جان یک انسان است ، احسان هم مگر انسان نبود !‌؟ مگر می شود خودت را جای مادر احسان بگذاری و بعد با حتی اصرار و التماس های هنرمندان راضی بشوی از خون پسرت بگذری !؟

نکته : متاسفانه صدور حکم اعدام سه نفر از متهمان جنبش سبز بشدت تحت تاثیر اعدام بهنود شجاعی قرار گرفت و این شاید یک پیروزی برای دولت کودتا بود !!؟؟ دوستان عزیزی که سایت بالاترین رو به افتخار قاتل "احسان" رنگین کردند آیا مساله مهمتری ندیدند ... !!؟؟

از صلح ... : جایزه صلح نوبل به هیچ عنوان شایسته "باراک اوباما" نبود ! من خودم شوکه شدم از شنیدن همچین خبر عجیبی !! چند روز پیش یک جایی یک تحلیل جالب و مستدل خوندم از صلاحیت آیت الله حسینعلی منتظری برای در اختیار گرفتن همچین جایزه ای که به خاطر اعتراض به اعدام های سیاسی سال ١٣۶٧ از بزرگترین مناصب حکومتی چشم پوشی کرده بود ! شجاعت "مهدی کروبی" و "میرحسین موسوی" هم در ماجراهای خرداد پرحادثه ٨٨ می توانست شایسته همچین جایزه ای باشد !!؟؟

اصل نوشت :

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

                                               در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست ...

٢٠ مهرماه ، زادروز "حافظ" ، بنده ء پیر خرابات ؛ شاعر شیرین سخن پارسی گوی است .

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ

سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
متولد ماه مهر

 

 

امروز ، هفتمین روز از هفتمین ماه سال ؛ تولد "میرحسین موسوی" رییس جمهور ایران است ...

بعد نوشت : کپی برداری با اجازه از دوست عزیزم سودابه :

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

شاهنامه - اثر جاویدان ابوالقاسم فردوسی

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ

پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸
جمعه 27 شهریور ؛ روز "ایران"

 

اینجا : ایران - مشهد - میدان ١۵ خرداد - ساعت ٩:٣٠ با نشانه های سبز

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ

شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸
بازی دو سر باخت

مهدی کروبی و میرحسین موسوی دستگیر شدند !

تیتر بالا نه یک شایعه و نه یک خیالپردازی ست و نه حتی یک پیشگویی نوستراداموسی !! حتی گذاشتن علامت (!) که به معنای تعجب در دستور نگارش فارسی مورد کاربرد دارد هم در انتهای تیتر بالا درست نیست ؛ تیتر بالا در واقع متن خبری ست که مقدمهء آن در خطبه های نماز جمعه دیروز تهران چندین بار تکرار شد !!

هیأت ویژه قوه قضائیه: مدارک کروبی ساختگی است .

اعضای هیأت سه نفره قوه قضائیه روز شنبه ۲۱ شهریور در گزارشی به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه نوشته اند: "هیأت به این جمع بندی رسید که نه تنها هیچ گونه مدرکی دال بر تجاوز جنسی به افراد مورد ادعای آقای کروبی وجود نداشته و ادعاهای مطرح شده بدون مستند و عاری از حقیقت می باشد، بلکه ادعاها و مدارک ارائه شده کاملا ساختگی است و برای انحراف افکار عمومی تنظیم شده است". توطئه دستگیری هفته گذشتهء دکتر علیرضا بهشتی هر چند با متانت و برخورد هوشمندانه مهندس موسوی به بن بست خورد و بهانه دستگیری سریع سردمدار اینروزهای پرچم تغییرات بنیادین سیاسی در ایران رو  بدس هیأت حاکمه کودتا نداد ولی مطابق بیانیه شماره 12 رئیس جمهور نشان از برخوردهای سهمگین تر در آینده است ...

با نزدیک تر شدن به روز جنبش -اینبار ملٌی- قدس (!!!) خواب کودتاگران به کابوس تبدیل شده و ترس از خیزش سهمگین جنبش سبز ملت ایران ، حاکمیت رو درگیر بازی دو سر باخت کرده است . حضور رهبران جنبش سبز در راهپیمایی روز قدس شاید هیچ تفاوتی با دستگیری و در نتیجه عدم حضور آنان در روز جمعه نداشته باشد !! کلاف سردرگم کودتا ، اینروزها دوباره "سید محمد خاتمی" نام دارد ؛ محمد خاتمی در اینروزهای عجیب نه بیانیه می دهد و نه سخنرانی می کند ، اعترافات ساختگی بیدادگاههایی با جلسات غیرعلنی هم دیگر برای دستگیری خاتمی بهانه مناسبی نیست ...

مهدی کروبی و میرحسین موسوی ، به احتمال فراوان در آخرین ساعات روز پنجشنبه دستگیر می شوند ؛ سعید حجاریان ، مصطفی تاجزاده ، بهزاد نبوی ، ... در مرخصی آزادی بسر می برند ... ولی رژِیم با کاریزمای خاتمی چه می کند !؟

آیا این همان رویش ناگزیر جوانه است !!؟؟ که شاملو گفته بود ...


دریا بسیار طوفانی بود و ناگهان کاپیتان فریاد زد : "کسی اینجا هست که بداند چگونه دعا کند ؟ "

کشیشی که سوار کشتی بود گفت : "من می دانم چگونه دعا کنم"

کاپیتان گفت : "خوب تو مشغول شو و دعا کن . باقی ما جلیقه های نجات را بر تن می کنیم . یکی کم داشتیم ."

روز قدس نزدیک است ؛ اینبار به فکر جلیقه نجات باشیم نه دعا !!

پی نوشت : از اظهار لطف و محبتهای صمیمانه دوست عزیزی که با نام مستعار "قادر" چندین بار در کامنتهای پستهای قبلی ،  این بنده حقیر و سایر دوستان گرانقدرم رو در سایه لطف آن جناب قرار دادند و فحشهایی در شأن خودشان را به رایگان (!!) آموزشمان دادند بسی سپاسگزاریم ؛ البته به سهم خودمان !! به یادگار نگه داشتیم تا روزی خودشان به زباله دان تاریخ بفرستندشان ، اگر خودشان تا آن روزگاران که زیاد دور نیست به آنجا نرفته باشند (!!؟؟) به هر حال کاش دوست عزیزمان نشانی هم به یادگار می گذاشتند برای جبران محبت هایشان شاید ...

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ

سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
عکسی برای تمام دوران

بدون شرح ؛ سعید حجاریان در بیدادگاه ...

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ

دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
بازگشت به خویشتن !؟

امروز ٢۶ امرداد ؛‌ سالگرد ورود اولین گروه آزادگان سرفراز جنگ لعنتی به میهن هست ...

از چندین سال پیش دوست داشتم در یک چنین روزی به افتخار همچین کسانی که شاید ارزش ایستادگی و مقاومت شون از ارزش خون شهید هم حتی بالاتر باشه (!؟) یک حماسه نامه بنویسم ... ولی افسوس که دستم ناتوان از نوشتن است برای آنان !!

خاطره اش خیلی محو هست ؛‌ اون زمان فکر کنم دانش آموز دوره راهنمایی بودم ،‌حالا دقیقا چند ساله بودم و کلاس چندم یادم نیست ... ولی می دونم خیلی جالب بود روزهایی که ١ ، ٢ یا ٣ نفر میومدن و برای مردم سخنرانی می کردن ؛‌ ملت همینطور اشک شوق می ریختن ! رنگ ها خیلی تغییر کرده ، ‌خیلی چیزها فراموش شده اند ، خیلی ها رفته اند و از یاد هم رفته اند !! و ذائقه ها خیلی تغییر کرده ولی همین که یک روز به نام آزادگان نامگذاری شده باور کنید خودش خیلی حرفه ... !!

دردنوشت : کاش می شد روزی از زندان خویشتن آزاد شد ؛‌ "بازگشت به خویشتن" ...

پی نوشت : جبههء سیاسی"راه سبز امید" از طرف رییس جمهور ، میر حسین موسوی اعلام موجودیت کرد ؛‌ جهت استحضار و البته اطلاع رسانی به دوستان ...

همین الآن هم اطلاع یافتیم که روزنامهء اعتماد ملی هم به محاق توقیف رفت .

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ

جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
این روزها

به نام زندگانی

                      حرامم شد جوانی ...

همه چیز نوشت : برای قرار ملاقات سنگین ساعت ١٢ ظهر روز ٢٠ امرداد توی اون مکان لعنتی دلشورهء عجیبی دارم !!

توی این حال و هوای تکراری ، شروع لیگ برتر فوتبال ؛ حتی در ورزشگاه سوت و کور آزادی ، حدأقل بهانه ای ست برای تغییر ؛ 90 دقیقه از توی خودمون اومدیم بیرون !!

این هم دلیلی ست برای خوشحال شدن ...                                   استقلال 1 سپاهان 0

 

...
¤ دست نوشته اي ديگر از فرهاد در ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات


آي شمع (شريعتي مزيناني علي به تعبير خودش) جاويدان
كجائي بابا علي ؟
منم من ! همان "طفلك گستاخ و بازيگوش"ي كه با "سوتكي" كه كوزه گر از "خاك گلويت" ساخته ، مي زنم فرياد ؛ همانگونه كه ترا آرزو بود كه آشفته سازم خواب ظالمان را . بابا علي ! منم من ، "كودك گستاخ و بازيگوش" انديشه هايت ؛ همو كه از ميوه ي ممنوعه ي آگاهي ، به دست تو خورد ست ، وز بهشت "روزمرگي" و غفلت" اخراج گشته ؛ همو كه با تو در "كوير" حقايق "هبوط" كرد و هر دم از چشمه سار افكار نابت سيراب مي گردد


online

تعداد بازديد کننده ها

نفر

خاطره ها ...
خاطره ها ...

وبلاگدوني ها
ليست وبلاگهاي به روز شده




و امٌا ... عشق
علي شريعتي
محـمد مصـــدق
محمد خاتمی



دوستانی بهتر از برگ درخت

استاد ممیزی
فرداي روشن
انديشه شريعتي
قمار عاشقانه
سبحان
علی آرام
یک جوان ترسو
محبوبه بوجار
رنجستان
جودي آبوت
بنت الهدی صدر
ستاره
امین
روزگار انديشه
راه سبز امید
يک گيله مرد
ییلاق ذهن
فریاد سکوت
مروارید عرفان
مثل همه
یک گام تا رهایی
دلواپسی های یک زن
بهشت بی خبری
بی راهه
سرزمين آفتاب
هبوط در کویر
انديشه پويا



اونایی که می خونم

مملکته داریم !؟
خاطرات دهه 60
ساحل سلامت
قلندر
نیمچه روزنامه نگار
حسام ایپکچی
حرفهای یک پنجاه و چهاری
عاشقانه هاي نرگس
سعيد حاتمي
تنهای آبی
مسیح علی نژاد
بهار درد
امین
کافی شاپ



از فوتبال

باشگاه استقلال
تیفوسی های بارسلونا
تیفوسی های یوونتوس



از ما معروفترا

محمدعلي ابطحي
اکبر گنجي
سيد ابراهيم نبوي
مسعود بهنود
مصطفي تاجزاده
عباس عبدی
معصومه ابتکار
احمد شیرزاد
مصطفی معین
عطاءالله مهاجرانی
عمادالدين باقي
محسن کديور
شيرين عبادي
سهــراب سپـهري
فــريـدون مشيـري
احمد شامـلو
صمد بهرنگي
حشمت الله طبرزدي
عبدالکريم سروش
ابوالحسن بني صدر
عليرضا نوريزاده
هادي خرسندي



بنگاههای خبرپراکنی

امروز
خبرنامه گويا
فردا
آفتاب
نوروز
سازمان مجاهدین
رادیو زمانه
رستاک
ادوارنیوز
پيك ايران
فرياد
جبهه دموكراتيك
بي بي سي
راديو فردا
بازتاب
روشنگري
تکتاز
روزنامه
خبر چین
صبحانه
ملي مذهبي
شريف نيوز
ايرنا
ايسنا
دريچه